خرید بک لینک

-- در صبحگاه پاییز ، تنها راست قامت باغ ، درختیست لخت و عور که برگ برگ خاطراتش باد با خود برد --

برچسب: بیست و پنج باند,بيست و پنج باند,بیست و پنج هفتگی بارداری, نویسنده: رضا حکیمی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 12:15

چشمانم بسته شد خوابم برد ، نمی دانم چه ساعتی از این شبانه روز بود اما می دانم آخرین روز تابستان بود که نفس آخرش را می کشید برای رفتن .  نمی دانم گرمای تابستان مرا به خواب برد یا خنکای پاییز .  اما میدانم چوب خط هایی که روی تقویم با رنگ قرمز بر روز های شهریور کشیده شده بود ، صفحه شهریور ماه را سنگین کرده بود و این برگ تقویم کم کم از صفحه جدا میشد تا که بر زمین بیفتد . مهر دیده شد با آن بوی همیشه گیش و تداعی کننده تابلویی از یک آغاز به وسعت شامی که به آخر نخواهد رسید . صدای پاندول ساعت را در رویایی که چشمهایم به ظاهر بسته است اما گویی رفتنی را می بیند و آمدنی بهتر از آن رفتن را ، می شنوم . عقربه های ساعت تیک تاک کنان  به صفر عاشقی می رسد که روز را تحویل کنند ، دیروز دست امروز را گرفت و خود رفت برای تبدیل شدن به یک خاطره .  تابستان هم دست پاییز را گرفت و تعارف زد برای آمدن به روی تقویم .   و لحظه دیدار نزدیک شد . پیله کهنه ای را دیدم که در کناری افتاده و سایه بالهایی دیدم که بر روی دیوار نقش بسته ، و گویی بر روی شانه هایم قرار دارند . چشم ها را باز می کنم ...

برچسب: نویسنده: رضا حکیمی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 12:15

می روم آنجا ، آنجا که مامنیست برای پاهای خسته ای که پوشینه هایش را در جاده زندگی جا گذاشته و زائری گشته به سویت .

گم خواهم کرد خستگی راه را بر دل این آب زلال .

کر خواهم کرد گوش هیاهو را در صدای پای آب .

همه را به تو میدهم ، تو ببر ، خادمت گشته ام ، مرا نیز ببر .

برچسب: راهنمای زائر,راهنمای زائر مشهد,راهنمای زائر حرم امام رضا, نویسنده: رضا حکیمی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 12:15

افسانه ی من ، افسانه رودی ست گذرا ، اما همیشه در جریان . افسانه ی من ، افسانه سنگی ست پابرجا ، اما همیشه لغزان . افسانه ی من ، افسانه درختی ست زیبا ، اما همیشه تنها . افسانه ی من ، افسانه نسیمی ست آرام ، اما همیشه رها . افسانه ی من ، افسانه یادی ست جانا ، اما همیشه مانا ، افسانه ی من ...

برچسب: افسانه ی من,شعر افسانه ی من,افسونگری ای افسانه ی من, نویسنده: رضا حکیمی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 12:15

قانون فعل ها را خواهم شکست در این رفتنم ، گاهی می خواهم رفتنی باشد آمدنی و شاید برعکس آمدنی شود برای رفتن ...

برچسب: قانون توانگری نوشته ی کاترین پاندر, نویسنده: رضا حکیمی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 12:15

همه مردم این کره خاکی در هر قسمت از زندگی خود به نوعی شنونده داستان بوده اند .  در کودکی لالایی هایی که از همان بدو ورود به هستی با صدای مادر شنیده اند و کم کم این لالایی ها تبدیل به قصه هایی شد که هر شب امید به شنیدنشون آدم را به رختخواب می کشید . کم کم نوع جدید قصه ها اضافه شد به قصه های عامیانه و قصه های کهن و هزار و یک شب تبدیل شد به قصه های اجرایی که گهگاهی از قصه های ظهر جمعه شروع شد و به قصه  های شب رسید که اجراهای تک نفره اما پر از هنرنمایی مجری و همچنان شنیدن داستان برایمان جذاب بود .  در این بین کتابها جای خود را داشتند وبخصوص نمایشنامه ها که گاهی هنگام خواندنشان خودمان را در غالب شخصیت داستان می گذاشتیم و دیالوگ های مربوط به شخصیت مورد نظر را با صدای بلند می خواندیم و گاهی در جلوی آیینه هم بازی کوچکی از خود در غالب شخصیت داستان به اجرا در می آوردیم ، و همین ها لذت شنیدن داستانها را دو چندان می کرد . نمایش خوانی هم به نوعی از همین لذت هاست که همه ما به نوعی آن را لمس کردیم و حتی در بازی های کودکانه مان هم اجرا کرده ایم . در یک نگاه اجمالی هنر نمایش خوانی هنریس

برچسب: نویسنده: رضا حکیمی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 12:15

نمی دانم چرا دوباره امسال به نمایشگاه مطبوعات رفتم . نمایشگاهی که هیچ حرفی برای گفتن ندارد و فقط با چند مجله اشانتیون که در بین بازدید کننده ها پخش می کنند و صدای موزیکی که توسط باندهایی که در غرفه هایشان تعبیه کرده اند می خواهند به این طریق روزنامه یا مجله خود را تبلیغ کنند . تکرار تکرار تکرار اگر مشتری اینجور نمایشگاه ها باشید و هر سال را با سال قبل مقایسه کنید می بینید که برخلاف رو به رشد شدن جهان ارتباطی ، درجا زدن رسانه های ما چقدر پر رنگ است .    تصور آنکه یک غرفه اجاره شود و چند پیشخوان در اطراف غرفه زده شود وچند نسخه از مجله و روزنامه مخصوص آن غرفه بر روی پیشخوان قرار گیرد و چند صندلی مبله و چند میز با چند لب تاپ هم در جای جای غرفه قرار بگیرد ، و فقط در یک مورد غرفه ها با هم کمی متفاوت هستند و آن کارمندانی است که برای غرفه داری از نشریه مربوطه انتخاب شده اند . که چگونگی انتخاب کارمندها هم بر اساس نوع نشریه متفاوت است . تنها خودنمایی غرفه ها که چشم را به سمت غرفه وادار می کرد پوستر هایی از شخصیت های هنری و گهگاهی شخصیت های مهم سیاسی بود که بر دیوار غرفه ها چسبیده بود و

برچسب: نمایشگاه مطبوعات,نمایشگاه مطبوعات 95,نمایشگاه مطبوعات سال 95, نویسنده: رضا حکیمی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 12:14

دخترک کبریت فروش شعله میزد و گرما می بخشید به خود .

حال من ، آب می ریزم که خاموش کنم شعله های دلم را .

برچسب: دختر کبریت فروش,دختر كبريت فروش,دختر کبریت فروش فیلم, نویسنده: رضا حکیمی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 12:14

نسیمی وزید

صدای نامعلوم گفت بایست .

ایستادم

و همچنان ایستاده ام

نسیم رفت

صدا رفت

و من همچنان ایستاده ام .

برچسب: سکانسهای تنهایی یک زن, نویسنده: رضا حکیمی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 12:14

آمدم به دنبالت اما چه دیر

موج خسته شست جای پایت ، اما چه زود

چشم بر افق دارم هر لحظه ، زود به زود

نمی آیی ، میدانم ، هرچند دیر به دیر

برچسب: دیر زود,زود دیر میشه,دیرو زود داره, نویسنده: رضا حکیمی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 12:14

صفحه بندی